اولياء الله آملى
54
تاريخ رويان ( فارسى )
چون قاصد و نبشته به امام على عليه السلام رسيد ، از اين سخن تافته شد و به جواب فرمود كه ابو مسلم در ما كه اهل البيتم گمان طمع حطام دنيا مىبرد و كنج عزلت ما را نتيجهء عجز و سبب بددلى مىشناسد . گوشهنشينى ما را اختيارى است ، نه اضطرارى و عدم التفات ما در ملك فانى ، از بىرغبتى است در متاع ، نه از دنائت همت و قصر دماغ . جدم امير المؤمنين على عليه السلام سه طلاق بر رعناى دنيا خوانده است كه : قد اتيتك « 1 » ثلاثا لا رجعة فيك بر مطلقهء پدر خود نكاح چگونه بندم . رياستى كه به معاونت ابو مسلم باشد ، نابودنش هزار بار بهتر از بودن بود . من كى در پى حطام دنيا بودم تا مرا به ابو مسلم حاجت افتد . و اللّه لو شئت لأخرجت من ابناء المهاجرين و الأنصار و التّابعين لهم بإحسان آلافا من أمثال أبى مسلم . به خداى كه اگر خواهم ، از ميان فرزندان مهاجر و انصار و تابعان ، هزاران از امثال ابو مسلم بيرون آرم . امام فراداشتهء حق باشد ، نه برگماشتهء خلق . امامت مشروط به نص عصمت است ، نه موقوف به مال و حشمت . امام آن باشد كه به رعيت نماند ، نه آنكه ابومسلم بر تخت نشاند . كمال ذاتى ما از امثال ابو مسلم و ابو مجرم استغنائى دارد ، امام به قول ملك علام است نه به اجماع و غلبهء عوام . بو مسلم هنوز محض عدم بود كه مرا مسند امامت مسلم بود . مذلت منت ابو مسلم به عزت خلافت نيرزد . ليس الرّجال رجالنا و لا الزّمان زماننا و به كلى جواب ايشان باز داد . چون صلابت بنى على و عدم التفات صادق به ابو مسلم ، اعلام كردند ، از صولت بنى على انديشه كرد و روى به بنى عباس آورد . ابو العباس سفاح را كه از احفاد عبد اللّه بن العباس بود ، از مدينه بياورد و بر تخت خلافت نشاند . استاد علامه ابوبكر خوارزمى را در اين باب رسالهاى است . در آنجا گويد
--> ( 1 ) - ظاهرا : طلقتك .